خلاصه کتاب چیستی علم

خلاصه کتاب  چیستی علم

استقراء گرایی: علم، معرفتی ماخوذ از یافته های تجربی

معرفت علمی معرفتی است اثبات شده. نظریه علمی به شیوه دقیق از یافته های تجربی که به واسطه مشاهده و و آزمایش به دست آمده اند اخذ می شوند. علم عینی است و عقاید شخصی هیچ نقشی در آن ندارند. تجربه منبع معرفت است.

طبق استقراءگرایی سطحی، علم با مشاهدات آغاز می شود.

گزاره ها دو نوع هستند:
1. گزاره های شخصیه که در زمان و مکان خاصی واقع می شوند.
2. گزاره های کلی که مدعی بیان خواص یا رفتار بعضی از چهر ه های جهان هستند.
حال سوال این است؛ چگونه می توان از گزاره شخصیه به گزاره کلی رسید؟

استاد : جناب دکتر سید محمد میر کمالی
پرديس البرز دانشگاه تهران-مدیریت آموزشی
گردآورنده: زهرا همتی


فهرست مطالب:
• فصل اول: استقراء‌گرائی؛علم معرفتی مأخوذ از یافته‌های تجربی
• فصل دوم: مسأله استقراء
• فصل سوم: اتکای مشاهدات بر نظریه‌ها

• فصل چهارم:ابطال‌گرائی
• فصل پنجم: ابطال‌گرائی پیشرفته؛ پیش‌بینی‌های بدیع و رشد علم
• فصل ششم: محدودیتهای ابطال‌گرائی
• فصل هفتم: نظریه به مثابة ساختار؛ برنامه‌های پژوهشی
• فصل هشتم: نظریه به مثابة ساختار؛ پارادایم‌های کوهن
• فصل نهم: معقول‌گرائی در مقابل نسبی‌گرائی
• فصل دهم: آفاقی‌گرائی
• فصل یازدهم: تبیینی آفاقی‌گرایانه از تغییر نظریه‌ها در فیزیک
• فصل دوازدهم: معرفت‌شناسی نظم‌گریزانة فایرابند
• فصل سیزدهم: واقع‌گرائی، ابزارگرائی و حقیقت
• فصل چهاردهم: واقع‌گرائی

 



استقراء گرایی: علم، معرفتی ماخوذ از یافته های تجربی

معرفت علمی معرفتی است اثبات شده. نظریه علمی به شیوه دقیق از یافته های تجربی که به واسطه مشاهده و و آزمایش به دست آمده اند اخذ می شوند. علم عینی است و عقاید شخصی هیچ نقشی در آن ندارند. تجربه منبع معرفت است.

طبق استقراءگرایی سطحی، علم با مشاهدات آغاز می شود.

گزاره ها دو نوع هستند:
1. گزاره های شخصیه که در زمان و مکان خاصی واقع می شوند.
2. گزاره های کلی که مدعی بیان خواص یا رفتار بعضی از چهر ه های جهان هستند.
حال سوال این است؛ چگونه می توان از گزاره شخصیه به گزاره کلی رسید؟
تعمیم سه شرط دارد:
1. تعداد گزاره های مشاهداتی که اساس تعمیم را تشکیل می دهند باید زیاد باشند.
2. مشاهدات باید تحت شرایط متنوع تکرار شوند.
3. هیچیک از گزاره های مشاهدتی نباید با قانون جهانشمول ماخوذ خود معارضه کند.

خلاصه روایت استقراگرایان به شکل مذکور می باشد
استقراء قوانین و نظریه قیاس پیش بینی و تبیین.

منطق و استدلال قیاسی:
قیاس حرکت از کل به جز است که به کار تبیین و پیش بینی می آید. قیاس به اخذ گزاره هایی از گزاره های معلوم دیگر مربوط می شود.

دلایل جاذبه استقراءگرایی این است که تبیینی منظم از بعضی پندارهای رایج مربوط به ماهیت علم ارایه می دهد و آن قدرت تبیین و پیش بینی، عینیت و اطمینان بخشی برتر آن نسبت به اشکال دیگر معرفت است.

سوالی که از استقراءگرایی می شود این است که چگونه می توان اصل استقراء را توجیه کرد؟ چرا برهان استقراءی قابل اتکا یا درست است؟ استقراءگرایان در پاسخ دو رویکرد تکیه برمنطق و تکیه بر تجربه اختیار می کنند. برای رفع انتقادات از استقراءگرایی می توان چنین گفت که معرفت علمی معرفت اثبات شده نیست بلکه معرفتی است که احتمالا درست است. شکل احتمالی استقراء نیز مشکل زاست زیرا تقسیم تعدادی مشاهده بر بی نهایت مشاهده برابر صفر است. راه دیگر نسبت ندادن احتمال به قوانین و نظریه های علمی و توجه به احتمال صدق هر یک از پیش بینی ها است. پاسخ های ممکن به مساله استقراء شامل
1. پذیرش ابتنای علم بر استقراء و برهان هیوم که استقراء نمی تواند به منطق و تجربه تصدیق شود.
2. سست کردن این دیدگاه استقراءگرایان که تمام معارف غیر منطقی باید از تجربه اخذ شوند.
3. انکار ابتنای علم بر استقراء.

مسبوقیت مشاهده بر نظریه

در منظر استقراءگرایان سطحی دو فرض مهم درباره مشاهده وجود دارد: 1.علم با مشاهده آغاز می شود. 2. مشاهده اساس مطمئنی برای اخذ معرفت فراهم می آورد. استقراءگرایان ادعا می کنند مشاهده گران یک چیز می بینند.در حالی که تجارب بصری توسط تصاویر منقش بر شبکیه تعیین نمی شوند، یعنی مشاهده گران هنگام مشاهده شیء تجربه ای کسب می کنند که صرفا توسط اطلاعاتی که به شکل نور به داخل چشم می رود تعیین نمی شود آنچه یک فرد می-بیند به تجارب گذشته وی، معرفت وی و انتظارات گذشته وی بستگی دارد و مشاهده گر ارتباط ادراکی مستقیم با آن تصاویر ندارد. این نقدی بر استقراءگرایی است.

گزاره های مشاهداتی متضمن نظریه هستند. مثال: مواظب باش! باد بر کالسکه بچه که روی لبه پرتگاه است می ورزد. بنابراین گزاره های مشاهداتی همواره در زبان نوعی نظریه بیان می شوند. این نیز نقدی دیگر بر استقراءگرایان است. آزمایش و مشاهده توسط نظریه هدایت می شوند و مشاهدات برای بهتر فهمیدن نظریه صورت می گیرند. پس دو دلیل خطا رفتن استقراگرایان اول این است که علم با گزاره های مشاهداتی آغاز نمی شود زیرا نوعی نظریه مقدم بر تمام گزاره های مشاهداتی است ، دوم اینکه گزاره های مشاهداتی از آن رو خطاپذیرندکه بنیاد استواری در اختیار نمی نهند که بتوان معرفت علمی را بر آنها بنا نهاد.

ابطال گرایی

ابطال گرایان بسهولت می پذیرند که مشاهده توسط نظریه هدایت شده و آن را پیش فرض می کند. علم با آزمون و خطا یعنی با حدسها و ابطال ها پیشرفت می کنند. برای تایید ابطال گرایی می تواند از علوم دقیق استفاده کرد. علم از منظر ابطال گرایان به مثابه مجموعه ای از فرضیه هاست که موقتا برای تبیین چهره ای از جهان پیشنهاد شده اند. ابطال پذیری معیاری برای علمی بودن نظریه هاست. اگر نظریه ای قابل ابطال نباشد یعنی در مورد جهان دعوی و سخن مشخصی دارد. نظریه ای مطلوب است که متضمن اطلاعات گسترده بوده و بسیار ابطال پذیر باشد و هرگاه به بوته آزمایش برده شود ابطال نشود. نظریه سیاستمداران و فال بینان خود را از موضع آزمون می رهانند.هر اندازه نظریه ای دقیق تر و واضح باشد ابطال پذیرتر می شود. علم با مسایل آغاز می شود.
یعنی مساله ای که مورد نقادی قرار می گیرد و تحت آزمونهای سخت ابطال شود ، مساله جدیدی که کاملا با مساله اولیه متفاوت است ظاهر می شود و همینطور ادامه می یابد و این فرایند بی پایان ادامه دارد که می توان خوش بینانه گفت نظریه ای که قادر به تحمل آزمونهایی شده که نظریه های سابق را انکار کرده است نسبت به نظریه های پیشین برتری دارد.

ابطال گرایی پیشرفته، پیش بینی های بدیع و رشد علم
ابطال پذیری تصویری پویا ازعلم ارایه می دهد. مقارن پیشرفت علم نظریه هایش باید ابطال پذیرتر شوند. گاهی فرضیات قدرت لازم را ندارند طوری که تعدیل شده و چیزی به آن اضافه می شود. فرضیه تعدیل شده از فرضیه اصلی کمتر ابطال پذیر است. مثال نان فرانسوی.

تایید در تبیین ابطال گرایان از علم
دو نوع نظریه وجود دارند؛ نظریه هایی که شکل حدس های متهورانه را دارند و نظریه هایی که حدس هایی احتیاط -آمیزند. تایید حدس هاس متهورانه سهم بسزایی در معرفت علمی دارند اما تایید حدس های احتیاط آمیز خدمت کمی به علم می کند. همان گونه که حدسها با عطف به معرفت پیشین خود تهورآمیز به نظر می رسند، پیش بینی ها نیز در صورتی بدیع هستند که در معرفت پیشین یافت نشود.

مقایسه تایید از نظر استقراءگرایان و ابطال گرایان نشان می دهد که تایید در استقراءگرایی به وسیله رابطه منطقی بین گزاره های مشاهداتی تایید شده و نظریه مورد تایید تعیین می شود. تایید در تبیین ابطال گرایی بستگی زیادی به زمینه تاریخی آن دارد. تایید زمانی ارزش دارد که از آزمودن یک پیش بینی بدیع نتیجه شده باشد، یعنی تائیدها هنگامی مهم خواهند بود که با توجه به معرفت پیشین آن زمان نا محتمل به نظر آمده باشند.

محدودیت های ابطال گرایی
ابطال گرایی مشاهده را بر نظریه مقدم می داند طوری که با یک مشاهده مخالف یک نظریه باطل می شود. پذیرش نظریه همواره موقتی است اما طرد نظریه ها می تواند قطعی باشد. تمام گزاره های مشاهدتی خطا پذیرند پس نمی توان با یک مشاهده، نظریه ای را به طور قاطع رد کرد. پوپر معتقد بود گزاره های مشاهدتی خطاپذیر به واسطه ادراکات حسی مستقیم حاصل نمی شوند. این دیدگاه تمایز بین گزاره های مشاهدتی از یک سو و تجارب ادارکی خصوصی از سوی دیگر را نمودار می سازد. وی گزاره های مبنایی را در نتیجه یک تصمیم یا توافق پذیرفته می داند به طوری که قراردادی می باشند. پیچیدگی وضعیت های واقعی آزمون ها از ابطال یک نظریه در مقابل یک مشاهده متفاوت مقاومت ایجاد می کند. (مثل توصیف ابزار آزمایشگاهی)

عدم کفایت ابطال گرایی به دلایل تاریخی
در طول تاریخ نظریاتی بوده اند که هر چند مخالف نظریات پیشین بودند و در آن زمان پذیرفته نشده بودند اما با گذشت زمان صحت آنها مشخص شد، مثل نظریه جاذبه نیوتن، که تقریبا 50 سال طول کشید تا این ابطال (نظریه جاذبه نیوتن) در سالهای آغازین حیاتش با مشاهده مدار ماه ابطال شد به عللی غیر از نظریه نیوتن نسبت داده شود.
نظریه به مثابه مجموعه های ساختار
نظریه ها را باید به مثابه نوعی کل های منتظم تلقی کرد. استقراءگرایان و ابطال گرایان با تاکید بر روابط بین نظریه ها و یک یک گزاره های مشاهدتی و یا مجموعه ای از آنها از پیچیدگی نظریه های عمده علمی غفلت می ورزند. تلقی علم به مثابه نوعی ساختار منتظم به دلایل زیر صورت می گیرد: 1.تاریخ علم روشن می سازد که پیشرفت و تکامل عمده علم از ساختار نشات می گیرد. 2. فقط به واسطه نظریه ای که به طور منسجم منتظم شده باشد، مفاهیم معنی دقیق پیدا می کنند. 3. علم نیاز به رشد و توسعه دارد. علم باید برنامه پژوهشی در اختیار دانشمندان قرار دهد. لاکاتوش به منظور اصلاح و فایق آمدن بر مشکلات ابطال گرایی پوپری تصویری از علم ارایه داد که شامل راهنمونی های سلبی و ایجابی می باشد. راهنمون سلبی یک برنامه شامل این شرط است که مفروضات اساسی آن برنامه، استخوان بندی اش نباید مورد جرح و تعدیل قرار گیرد. این مفروضات با کمربند محافظ از ابطال مصون نگه داشته می شوند. راهنمون ایجابی حکایت از امکان تحول و توسعه برنامه پژوهشی دارد. طبق نظر لاکاتوش وقتی برنامه ای بدان حد توسعه یافته باشد که بردن آن به بوته آزمونهای مشاهدتی مناسبت پیدا کند، تایید است که اهمیت فوق العاده می یابد، نه ابطال.

پارادایم های کوهن
کوهن در کتاب «ساختار انقلاب های علمی» نظریه ای از علم داده است که با واقعیات تاریخی همخوان می باشد. علم با انقلاب پیش می رود و جوامع علمی و عوامل جامعه شناختی تاثیر زیادی روی آن دارند. تصور وی از پیشرفت علم بدین ترتیب است:

پیش علم علم عادی بحران انقلاب علم عادی جدید بحران جدید

پارادایم مفروضات کلی تئوریک و قوانین و فنون کاربرد آنها است. پارادایم معیارهای کار و پژوهش مجاز را در درون علمی که ناظر و هادی آن است تعیین می کند. پارادایم است که علمی را از علم دیگر متمایز می کند. علم عادی متضمن تلاش های مفصل جهت توسعه و بسط پارادایم است. عدم توفیق در حل یک معما به منزله ناکامی و ناتوانی دانشمند تلقی می شود نه ناتوانی پارادایم. دانشمندان باید نسبت به پارادایم غیر نقاد باشند. روبرو شدن پارادایم با سوالات جدید و معماهای جدید زمانی که منجر به ناکامی شوند زمینه را برای بحران پارادایم مهیا کرده و وخامت بحران هنگامی شدت می یابد که پارادایم رقیبی یکمرتبه در دل یک شب در ذهن فردی که عمیقا غرق در بحران است، متولد می شود. پارادایم های رقیب سوالات متفاوتی را مجاز یا معنی دار محسوب می کنند. مدافعان پارادایم های رقیب در جهان های مختلفی زندگی می کنند. البته هیچ برهان صرفا منطقی وجود ندارد که برتری یک پارادایم را بر دیگری ثابت کند زیرا تصمیم هر دانشمندی منوط است به اولویتی که وی برای هر عامل قایل است و مدافعین پارادایم جدید مجموعه متفاوتی از موازین، اصول مابعدالطبیعی را مورد توجه قرار می دهند. کوهن معتقد است برای شناخت اینکه چرا یک دانشمند پارادایم خود را تغییر می دهد باید پژوهش های روانشناختی و جامعه شناختی انجام گیرد. پارادایم های رقیب غیر قابل قیاس هستند. انقلاب علمی عبارت است از طرد یک پارادایم و اخذ پارادایمی جدید نه توسط یک داشمند بلکه توسط جامعه علمی مربوطه در تمامیت آن. کوهن نظریه خود را چیزی فراتر از توصیف می داند زیرا کار وی مشتمل است بر تبیین کارکرد اجزا مختلف علم. علم از طریق انقلابات پیشرفت می کند.

عقل گرایی در مقابل نسبی گرایی
چالمرز با طیف بندی عقل گرایی و نسبی گرایی، پوپر و لاکاتوش را در گروه اول و کوهن را در گروه دوم جای می دهد. عقل گرایان افراطی قایل به معیار واحد، ابدی و کلی می باشند که با آن بتوان توانایی های نسبی نظریه های رقیب را مورد ارزیابی قرار داد. عقل گرایی ویژگی کلیت و خصلت غیر تاریخی دارد و تنها چیزی را علم می دانند که بتوان با معیار کلی ارزیابی کرده و از بوته آزمون سرافراز بیرون آیند.

نسبی گرایان منکر وجود معیاری کلی و غیر تاریخی برای معقولیت اند. آنچه خوبی یا بدی نظریه های علمی نسبت به آن سنجیده می شود نزد هر دانشمند یا هر جامعه علمی متفاوت خواهد بود. سخن پروتاگوراس که «انسان معیار همه چیز است» نسبی گرایی را نشان می دهد.

لاکاتوش عقل گرا: لاکاتوش معتقد است مسئله عمده در فلسفه علم، تعیین معیارهای کلی است که با توجه به آنها یک نظریه «علمی» محسوب می شود. معقولیت علم باید ما را در تعیین معقول بودن یا نبودن پذیرش یک نظریه علمی هدایت نماید.

کوهن نسبی گرا: کوهن معیارهای برتری یک نظریه را چنین می شمارد: دقت پیش بینی، بویژه پیش بینی کمی، توازن بین موضوعات، تعداد مسایل مختلف حل شده، سادگی، گستردگی و سازگاری با حوزه های دیگر. معیار قضاوت در مورد علم جامعه است. هیچ معیار گزینشی وجود ندارد که بتوان با آن نظریه ای را انتخاب کرد. عامل ممیزه علم از غیر علم از نظر کوهن میزان توانایی علم در حفظ یک سنت علم عادی است. پوپر مخالف این نظر است زیرا به نقادی در علم اعتقاد دارد. لاکاتوش مخالف است زیرا به اهمیت رقابت بین برنامه های پژوهشی توجه نمی کند. فایرابند مخالف است زیرا با این حال جرائم سازمان یافته علم محسوب می شود. کوهن راه حل ناسازگاری بین نظریه معقولیت و علم را تغییر نظریه معقولیت می داند. کوهن علم را از نقد جامعه محفوظ نگه می دارد در حالی که لاکاتوش علم را در معرض نقد قرار می دهد.

عینی گرایی
عینی گرایی (علمی که به عینیت وجود دارد) نسبت به معرفت انسانی، معرفت را فراتر از مرز عقاید و آگاهی های افراد می داند. عینی گرایی در تقابل با فردگرایی می باشد. فردگرایی معرفت را بر حسب عقاید افراد فهم می کند. با فردگرایی دچار تسلسل بینهایت براهین می شویم. معرفت به منزله چیزی خارج از ذهن یا مغز افراد تلقی می شود مثل جاذبه زمین که چه انسان بخواهد یا نه به صورت عینی وجود دارد.

علم به منزله پدیدار اجتماعی
روتز معتقد است معرفت علمی با یک تلاش پیچیده اجتماعی حاصل می شود و از کار صنعتگران بسیاری در تاثیر متقابل بسیار ویژه خود با جهان طبیعت به دست می آید. لاکاتوش، پوپر و مارکس عینی گرایی را تایید کرده اند. لاکاتوش تاریخ علم را خالی از انسانها می داند. پوپر معرفت عینی بدون داننده، بدون فاعل را ترجیح می دهد. مارکس ماتریالیسم تاریخی را به صورت عینی مطرح می کند «این آگاهی انسانها نیست که وجود آنها را تعیین می کند بلکه برعکس وجود اجتماعی آنهاست که آگاهی شان را تعیین می نماید».


تبیینی عینی گرایانه از تغییر نظریه ها در فیزیک
لاکاتوش، پوپر و کوهن معتقدند تغییر در نظریه ها باید به استناد تصمیمات و انتخاب های دانشمندان تبیین گردد. چالمرز مفهوم «میزان باروری» را برای تغییر و توسعه علم پیشنهاد می کند که البته انتقاداتی بر آن وارد است. وی می-نویسد گه تغییر در علم صرفا مدیون نظر دانشمندان نیست بلکه باید از امکانات عینی تغییر در نظریه نیز سود جست.

معرفت شناسی هرج و مرج طلبانه فایرابند
فایرابند با اذعان به اینکه تاکنون هیچیک از روش شناسی های مطرح شده برای علم کامیاب نبوده اند هر چیزی را امکان پذیر می داند. تصور اینکه علم را مطابق قواعد جهان شمول می توان حیات و استمرار بخشید هم غیر واقع بینانه است و هم مهلک. چالمرز در نقد این دیدگاه چنین مطرح می کند که منظور فایرابند روش شناس است نه خود روش. فایرابند با طرد روش در علم راه را برای دانشمندان باز می گذارد. امکان دارد نظریات با هم هیچ وجه اشتراکی نداشته باشند و لاقیاسیت یا عدم تباین و سنجش ناپذیری با نفی مقایسه منطقی نظریه ها از طریق مجموعه ای از نتایج قیاسی آنها، ضرورتا وجهی از علم را ذهنی، درونی و شخصی می کند.
فایرابند روش را به عنوان محدودیتی برای دانشمندان می داند. نا محدود بودن مد نظر وی نیست. بلکه او معتقد است بجای آموختن روش یک علم باید خود علم را شناخت.
نظریات غیر قابل قیاس: در این نظریه مواجه نمودن هر یک از نظریات با رشته ای از وضعیتهای مشاهده پذیر و خطی یا غیرخطی بودن می تواند به امر مقایسه کمک کند. فایرابند معتقد است ماتریالیسم و ثنویت ذهن و بدن نمونه ای از نظریات غیر قابل قیاس هستند. انتخاب بین این نظریه ها امری است ذهنی و شخصی. چالمرز این ادعا که انتخاب یک نظریه امری شخصی است را نمی پذیرد زیرا قضاوتها و خواسته ها را مصون از عقلانیت نمی داند. چالمرز در مورد انتخاب نظریه چنین می گوید که دانشمندان از امکانات توسعه یک علم نسبت به ترجیحات خودشان استفاده می کنند.
علم و عدم ضرورت برتری آن از سایر معارف: فایرابند مخالف برتریت علم بر سایر معارف است زیرا دانشمندان با این پیش فرض که علم برتر است در راه علم به پژوهش می پردازند اما در مورد سحر یا جادو هیچ کاری انجام نمی دهند.

آزادی فردی: فایرابند از آنچه نگرش انسان گرایانه می نامد دفاع می کند. تلاش جهت افزایش آزادی برای حیاتی پربار و پر ثمر، دفاع از فردیت، حذف کلیه محدودیت های روش شناسی. در جامعه ایده ال فایرابند حکومت به لحاظ عقیدتی و علمی خنثی است و هیچ روش خاصی بر دانشمندان تحمیل نمی شود. آزادی به خودی خود معنا ندارد بلکه تحلیلی از ساختار اجتماعی لازمه شناخت آزادی فرد است. ایراد فایرابند این است که آزادی را به خودی خود مطرح می کند و به ساختار اجتماعی توجه نمی کند. مدینه فاضله وی در نهایت سر از مدینه قدرت طلبی در می آورد که هر کسی قدرت بیشتر داشته باشد توان حفظ و پایداری اصول خود را داراست. اگر جادوگر قدرت دارد جادو برتر است و اگر عالم قدرت دارد علم برتر است.

واقع گرایی، ابزارگرایی و حقیقت
در خصوص رابطه بین جهان واقعی و نظریه های علمی دو نوع تبیین وجود دارد: واقع گرایی و ابزارگرایی. واقع گرایی معتقد است نظریه ها جهان را آنگونه که هست توصیف می کنند. نسبی گرایی چنین می گوید که بخش تئوریک علم واقعیت را وصف نمی کند. نظریه ها به منزله ابزاری هستند که جهت ارتباط دادن یک مجموعه از وضعیتهای مشاهده-پذیر به مجموعه دیگر طراحی شده اند. واقع گرایی متضمن مفهوم صدق یا حقیقت است. جهان مستقل از داننده ها وجود دارد. تلقی ابزار گرایی از صدق به صورت محدود است. فایده ساخته های نظری مورد توجه است، نه صدق و کذب.

پوپر(نگرشی خطاپذیرانه) دارد و تقریب به حقیقت: پوپر در تلقی علم به مثابه کوششی برای کشف حقیقت (یا آنچه وی حقیقت نمایی خوانده است)، به ایده تقریب به حقیقت اشاره می کند. به میزانی که علم پیشرفت می کند، حقیقت نمایی نظریه هایش به طور یکنواختی افزایش می یابد. یعنی علم همواره به حقیقت نزدیکتر است .... که نظریه نیوتن از نظریه گالیله به حقیقت نزدیکتر است

واقع گرایی غیر واصف: ارتباط میان نظریه مطرود و نظریه جانشین
در واقع گرایی نظریه ای که با واقعیت تطابق دارد باقی می ماند و نظریه ای که تطابق ندارد طرد می شود. جهان فیزیکی به گونه ای است که نظریات موجود تا اندازه ای بر آن تطبیق پذیرند.واقع گرایی غیر واصف به دو معنی واقع گراست: جهان فیزیکی مستقل از معرفت ماست و تطبیق پذیری نظریه ها به جهان همواره در داخل و خارج وضعیت های آزمایشی به یک میزان است. واقع گرایی غیر واصف از آن رو غیر واصف است که متضمن نظریه تناظر صدق نمی شود. آزمایش جز لاینفک این نظریه است.
آن چیست که علم نامیده می شود ؟ شیوه هایی که به مدد آن ها می توانیم درباره جهان با کامیابی نظریه سازی کنیم امری است که باید آن را کشف کرد نه اینکه آنها را از پیش با براهین فلسفی تعیین نماییم. چالمرز می گوید من نمی دانم چگونه می توان ممیزه عامی برای علم طرح کرد و مورد دفاع قرار داد. هر حوزه از معرفت را می توان براساس آنچه هست مورد تحلیل قرار داد. پس ما به مقوله ای کلی از علم احتیاج نداریم.

بحث و بررسی کتاب چیستی علم
کتاب «چیستی علم» با رویکردی پوزیتیویستی آغاز شده و پایه های اولیه تولید علم را بیان می کند. استقراء به عنوان نخستین روش تولید علم، معتقد است علم با مشاهده آغاز می شود. در نگاه نخستین این سخن می تواند علمی و موجه جلوه کند اما با تامل ایرادات این نظریه نمایان می شود. ابطال گرایان معتقدند نظریه مقدم بر مشاهده است بدین ترتیب فردی می تواند مشاهده معنی دار داشته باشد که ایده ای در ذهن خود دارد. اما چالمرز معتقد است که هر یک از رویکردهای ذکر شده قسمتی از بدنه علم را مورد توجه قرار داده اند. مشاهده یا نظریه بدنه دانش را تشکیل می دهند و مناظره بر سر تقدم یکی از این دو مناظره ای چندان مفید نیست. جالب است که در صفحات کتاب مفهوم علم باز نشده است بلکه علم از نظر روش شناسی بررسی شده است. سوال آغازین علم چیست؟، سوالی هستی شناختی است اما پاسخی که بدین سوال داده شده است پاسخی روش شناختی است. روش های رسیدن به علم بیشتر مطمع نظر است.
استقراءگرایان گزاره های مشاهدتی را ارج بسیار می نهند و با مشاهده صرف سعی در تولید علم و تبیین چرایی وقایع می کنند. در حالی که مشاهده به خودی خود ارزشی ندارد. نقد وارد بر ابطال گرایی این است که ابطال گرایی با مشاهده یک نمونه خلاف، نظریه ای را باطل می کند در صورتی که همان یک مورد امکان دارد خلاف باشد و نظریه قابل رد نباشد. به نظر من مشاهده و نظریه رابطه ای چرخه ای با هم داشته و در کنار هم پیش می روند.
استقراءگرایی با بیان قسمتی از روش رسیدن به علم ابهاماتی ایجاد کرد که منجر به نقد و در نتیجه طرح نظریات جدید شد. برخی با نقد استقراءگرایی تکه های پازل علم را دریافته و در تکمیل این بدنه خدمت فراوانی انجام دادند. بدینسان طرح یک نظریه حتی اگر نادرست باشد به رشد و پویایی علم کمک فراوانی می کند. مثال های موجود در کتاب بیشتر در مورد فیزیک می باشد در صورتی که مثال های علوم انسانی و اجتماعی می توانست مطرح شود. حرف از «جرم» راحت است اما دموکراسی را به سادگی نمی شود با علم دقیقه تبیین کرد. استقراء و قیاس و ابطال پذیری در علوم دقیقه کاربردی تر نسبت به علوم اجتماعی می باشند.
اگر یکی از معیارهای علمی تلقی کردن خطا و آزمایش است، علوم انسانی و اجتماعی برخلاف علوم طبیعی قابل بررسی مکرر و پیشرفت با آزمون و خطا نمی باشند. معرفت به معنای عینی، فکری مربوط به گذشته های علوم انسانی و اجتماعی است زیرا در نظریات متفکرین جدید همچون هابرماس معرفت حاصل توافق جمع می باشد. علم توسط دانشمندان تعریف می شود پس چگونه می توان از معیاری عینی صحبت به میان آورد؟ آیا یک نظریه ادعای عینیت دارد یا ذهنیت؟. اگر عینی است چگونه خود را نشان می دهد و اگر ذهنی است ویژگی متمایز آن چیست؟. نقد نظریه از دیدگاه واقع گرایی که آیا این نظریه مسیر کندوکاو و پژوهش را برای تحقیقات آتی هموار می کند یا ادعای این نظریه گفتن حرف نهایی است؟. اگر علم توصیف واقعیت است پس چگونه می توان گفت کدام نظریه مثلا در ژنتیک توصیف واقعیت است و کدام نه.

از این کتاب چه می توان فرا گرفت:
1. علم نه با مشاهده و نه با نظریه آغاز نمی شود بلکه با هر دو آغاز می شود.
2.خطا، آزمایش، ابطال، مشاهده یا نظریه در علوم انسانی وضعیت متفاوتی از علوم طبیعی دارند.
3. علوم اجتماعی نه فیزیک اجتماعی
4. جهان انسانی برخلاف تصور عموم از علوم طبیعی پیچیده تر است.
5. تولید نظریه در علوم انسانی اطلاعات زیاد در آن زمینه می خواهد و ریسک نظریه پردازی در مورد انسانها از نظریه-پردازی در مورد طبیعت بیشتر است.
6. علم هم عینی است و هم ذهنی. علم از برخورد جهان عینی و ذهنی پدید آمده و اجتماع نقش عمده ای در شکل-دهی به این برخورد دارد. اجتماع است که شکل و رنگ و حجم این برخورد را تعیین می کند و بعد نام علم بر آن می-گذارد.
7. هر آنچه امروز گفته می شود حقیقت مطلق نیست، دنیا در حال تغییر است، انسانها در حال تغییرند. اگر روزی اشعه UV در زمین کم بود و تاثیری کم بر پوست انسان می گذاشت امروزه این اشعه بیشتر شده پس باید چاره های جدیدی به وجود بیاید.
8. علم از نیاز به وجود می آید. حال نیازی از هر جنس.
9. شناخت باید بال پرواز در اختیار انسان قرار دهد نه اینکه عامل محدودیت باشد.
10. نه می توان از روش گریخت و نه می توان در آن محبوس شد. روش ابزار افزایش فهم است اما گاهی می توان فراتر از آن رفت.
11. علم امروزه با تکنولوژی پیوند خورده و محلی برای منازعه جمعی شده است. جهان شمال رشد سریع علمی داشته و جهان جنوب بی بهره از این پیشرفت در مراحل اولیه توسعه متوقف شده است. اگر روزی علم فی نفسه به علم بودن خود مفتخر بود امروزه به خدمت یا گاهی خیانتی که به بشریت می کند، دانشمندان را مفتخر می سازد.

 

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

ICDL

مهارتهای هفتگانه icdl فروغ فلق

 مهارتهای هفتگانه کامپیوتری را از ما بخواهید

 

آموزش

 ارائه مدرک معتبر مهارتهای کامپیوتری زیر نظر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی

 ارائه مدرک معتبر زیر نظر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی

کنسرتهای پاپ و محلی

موسسه فروغ فلق مجری کنسرتهای اقوام ایرانی

مجری کنسرتهای اقوام ایرانی موسیقی پاپ محلی سنتی

راه های تماس

  • شماره تماس 86093506-021
  • ایمیل موسسه   این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
  • آدرس تهران کارگرشمالی نبش گمنام پلاک 1857طبقه3